دانشکده مهندسی

درود

از این پس دیگه نام ما اموزشکده نیست و شده دانشکده مهندسی، امیدوارم این تغییر نام با بهبودی شرایط دانشکده همراه باشه.

/ 8 نظر / 13 بازدید
بچه های خوابگاه 10 سال 86

ما هم سلام عرض می کنیم به نظر من همه خوابگاه 10 را می شناسند یا دیده اند یا از دیگران شنیده اند . همه بچه های خوابگاه 10 همه بچه های نیشابور ، قم ، تربت ، بجستان ، تهران ، همه ماشین سنگین ها همه تا صبح بیدار ها همه حکم ها، همه حاکم کوت ها همه فوتبالی ها ، همه........ فرخ ها ، را می خوام.امیدوارم یک روزی دوباره اون ها را با هم ببینم .

ریاضی

سلام انگار دوستان بدجوری مشغول درسند. خوشحالم و امیدوارم آموزشکده یا بهتر بگم دانشکده قائن مثله خیلی از سازمانهای مملکت عزیزمون مبدل به جایی نشه که از میون همه ی مشخصات فقط اسمشو دارن. التماس دعا... در پناه حق باشید...

و اما این شبها...

و اما این شبها: خوب میدونم که خداحافطی از دوستانی که دو سال، شب و روز در کنار هم بودین یعنی چی.امیدوارم هر کدوم از دوستان هر جا که هستند موفق و پیروز باشن بخصوص در کنکور پیش رو.شنیدم چند شب پیش اساتید مکانیک اومده بودن خوابگاه.قطعا اون شب هم برای دوستان شبی فراموش نشدنی بوده. همگی را به خدا میسپارم یا حق ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد /باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود% سلیمانی-1 تیر1390-ساعت14:05

ادامه پارسال-چنین شب هایی...

پروژه هایی که بعضا طلق و شیرازه نداشتن.برگه هایی که نه سرش معلوم بود و نه تهش و از همه بدتر (از همه شرایط ها نه اینکه خودش بد باشه)آقای ارزنی بود که میگفت الان بیرونتون می کنم(آخه ساعت از 12 شب هم گذشته بود!) و کلی مشکلات دیگه واقعا شبی تاریخی را برای ما چند نفر رقم زد.آخرش کار به اینجا رسید که خانمها رفتند و من و اسماعیل هم به زور پروژه ها را جمع و جور کردیم و پرینت گرفتیم و بلاخره ساعت 12:20 شب دانشکده را ترک کردیم(آقای ارزنی بیرونمون کرد!)فی الواقع بعضی پروژه ها را 20 دقیقه دیرتر از مهلت مقرر تحویل دادیم که همینجا از استاد بقراطی عذرخواهی میکنم.بعدش من و اسماعیل تا پل خلیج فارس پیاده اومدیم و انجا جاتون خالی از یه وانت که هندونه می فروخت یه هندونه خریدیم و همونجا خوردیم تا مرحمی باشد بر خستگیمان و بقیه مسیر را با تاکسی رفتیم خوابگاه تا پرونده یکی دیگه از خاطرات فراموش نشدنی قاینمون اینطوری بسته بشه.این شبها بازار خداحافظی با ورودی های مهر 87 هم خیلی گرم بود.

پارسال-چنین شب هایی...

استاد بقراطی برای تحویل پروژه های زبان تخصصی فقط تا ساعت 12 شب وقت داده.اسماعیل و چند تا از خانمها تو انتشارات مشغول پرینت و ... هستند و ما هم تو کارگاه خوابگاه داریم برای بچه ها توضیح میدیم که چطوری گزارش کارش آزمایشگاه سیالاتشون را مثل مال ما همونطور که در بالا بهش اشاره کردم دقیق و بی عیب و نقص تنظیم کنند!حالا جالبه هر 6 یا 7 تا گروه از رو همون گزارش کار ما کپی پیست کردند!بعد از فراغت از این مهمات از اونجایی که میدونستم اسماعیل در چه حالیه رفتم دانشکده به کمکش.پروژه چند تا از بچه ها را هم که مثلا آماده کرده بودن بردم.اما تو انتشارات غوغایی بود.کلی پروژه که بعضی دوستان حتی فونت هاش را درست نکرده بودند،خیلی ها لغتهای پروژه را در نیاورده بودند و ما باید به زور چندتا لغت براشون پیدا می کردیم(چون یک سیستم پاسخگو نبوز من از سیستم فوق سریع بسیج هم کمک گرفتم!)

دو سال پیش-چنین روزهایی...

تنظیم گزارش کار سیالات امانمون را بریده بود.اولش محاسبه جواب آزمایشهای مختلف با فرمولهایی که هیچی ازشون سر در نمیاوردیم و کمک گرفتن از ترم بالایی هایی هایی که اون ها هم بدتر از ما!و بعدشم وارد کردن این داده ها به جدولهایی که در گزارش کار آماده دوستان ترم بالاییمون بود و ما فقط چند تا عکس بهش اضافه کردیم و فونت هاش را عوض کردیم!نمودارهایی که منحنیهاش بیشتر شبیه امضای رییس کل بانک مرکزی بود تا یک نمودار سیالاتی و بعد برای اینکه نمودارهامون ضایع نباشن، داده های مساله را به نحوی نغییر میدادیم که شکل نمودار قدری طبیعی تر بشه!اینها خودش دو شبانه روز زمان برد!(تازه شانس آوردیم گزارش کار آماده دوستان ترم بالایی بود!).البته لذت اردوی یک هفته ای اصفهان قم که بعدش رفتیم با اون همه ولخرجی آقای رعنایی تو این اردو کردند خستگی این گزارش کار را از تنمون در آورد.

دمی با خاطرات اولین روزهای تیرماه-سلیمانی

اولین روزهای تیرماه هر دو سالی که تو قاین بودم خاطرات فراموش نشدنی را برای من و برخی دیگر رقم زدند.با کسب اجازه از استاد بقراطی ،میخوام مروری بر اون ایام داشته باشم که البته ناچارم برخی موارد را رو کنم!!!:

فسنقری

درود ببخشید من تو این مدت نیومدم خبر بگیرم از بچه ها. خبر خوبی بود.پس آخرش دانشکده شد. (اینجا آموزشکدس محل تحصیل من @@ داره هر سال بازم میشه پیشرفته تر) الان باید بگیم اینجا دانشکدس...[لبخند] به امید پیشرفت هر چه بیشتر...